ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

328

معجم البلدان ( فارسى )

است . روايت است كه كسرى به برخى از كارگزارانش نوشت : بدترين خوراك را بر پشت بدترين چهارپا بدست بدترين مردم براى من بفرست پس آن كارگزار يك كلهء ماهى نمك زده بر پشت خرى با چارپادار خوزى بفرستاد . بو خيره از على ابن ابى طالب ( رض ) روايت دارد كه گفت : در فرزندان آدم بدتر از خوزها پيدا نمىشود كه نجيب در ميان ايشان نيست . خوز مردم خوزستان را گويند و بخشهاى اهواز ميان فارس و بصره و واسط كوههاى لرستان پيرامون اصفهان هستند . خوزيان بخشى از اصفهان است كه گروهى از خوزها در آن مىزيند پس بايشان منسوب شده است و به آن در خوزيان نيز گويند . بدانجا نسبت دارد بو العباس احمد پسر حسن پسر احمد خوزى معروف به ابن نجوكه « 1 » او از بو نعيم حافظ برشنوده است . و گويند وى آخرين كس بود كه از بو نعيم روايت كرد . سمعانى از وى اجازه و روايت دارد . او به سال 517 يا 518 درگذشت و نيز او از احمد پسر محمد پسر ابو القاسم [ 496 ] پسر فليزه بو نصر امين خوزى اصفهانى برشنوده است . او در كوچه خوزيان اصفهان مىزيست و در آنجا از بو عمر ابن منده و از بو العلا سليمان پسر عبد الرحيم حسن‌آبادى برشنوده . او به روز چهارشنبه 13 شوال سال 531 درگذشت . چنين است در تحبير . خوزستان « 2 » [ ز ] با ن و سين بىنقطه و ت دو نقطه بالا با نون پايانين نامى است براى منطقهء خوز ياد شده . در بالا و ستان در فارسى نشان نسبت است . شاعر در نكوهش ايشان چنين مىسرايد : بخوزستان اقوام عطاياهم مواعيد * دنانيرهم بيض و اعراضهم سود « 3 » مضّرجى پسر كلاب سعدى يكى از بنى حارث پسر كعب پسر سعد پسر زيد مناة پسر تميم كه جنگهائى ضد مهلّب ابن ابى صفرة براى خوارج انجام داده بودند چنين مىسرايد : الا يا من لقلب مستجنّ * بخوزستان قد ملّ المرونا لهان على المهلّب ما الاقى * اذا ما راح مسرورا بطينا ألا ليت الرّياح مسخّرات * لحاجتنا يرحن و يغتدينا « 4 » بوزيد گويد : در خوزستان كوه و شنزار جز اندكى در پيرامون شوشتر و جندى شابور و ايذج در راه اصفهان يافت نشود اما سرزمين خوزستان و هواى آن و بهداشت آن همانندى بسيار با عراق دارد . آب‌هايش پاكيزه و روان است من در همه خوزستان جايى را نمىشناسم كه آب از چاه بنوشند ، همه جا رودخانه هست « 5 » . خاك خوزستان از دجله به طرف شمال خشك‌تر و خوش آب و هواتر است و آنچه نزديك دجله است همانند زمين بصره سنگزار خوش آب و هوا است . در همهء خوزستان جائى يافت نشود كه آب يخ ببندد و هيچ جا خالى از نخلستان نيست . هوا مرطوب و پر از بيمارى است بويژه براى مسافران . ميوه اين ديار خرما است و همه جا مانند روستاى كسكر از واسط گندم و جو و برنج فراوان است و آنها را مىپزند و يگانه قوت ايشان است . در همه اين ديار نيشكر فراوان است . ولى بيشتر از همه جا در مسرقان است و همه آنها را [ 497 ] به « عسكر مكرم » مىبرند اما در خود عسكر مكرم نيشكر بسيار نيست ، و همچنين به شوشتر و شوش كه بيشتر از شهرهاى ديگر بدانجا آورند در اين سه شهر نيشكر به قدر خوراك خودشان هست نه براى شكركشى و همه گونه ميوه‌جات در آنجا هست حتى گردو و ميوه‌هائى كه ويژه سردسير است . زبان مردم شهرهاى ايشان فارسى و عربى

--> ( 1 ) . ش . ش : 182 ، از همين معجمد . ( 2 ) . مقدسى احسن ترجمه ص 602 - 628 . قزوينى در آثار البلاد شهرهاى خوزستان را جدا جدا ياد كرده عنوانى مستقل براى منطقه ننهاده است ترجمانان نيز چنين كرده‌اند . آيتى ص 354 ، لسترنج ص 250 - 266 . ( 3 ) . در خوزستان مردمانى هستند كه كرمشان در وعده دادن است ، دينارشان سفيد است و تنشان سياه است . ( 4 ) . اى كسى كه به يك زندانى در خوزستان دل بسته‌اى براى مهلّب آنچه من مىكشم آسان است او خرسند با شكم بزرگ مىرود اى كاش باد به سوى جايى كه ما مىخواهيم مىوزيد . ( 5 ) . بزرگترين رودخانه‌اش « كارون » است كه از واژهء كوهرنگ گرفته شده و گذشتگان ايرانى عربى نويس ما آن را « دجيل اهواز » نيز مىخواندند كه دجيل كوچكنماى دجله است . خوزستان به معنى سرزمين خوزها است كه به صورت هوز نيز بر زبان مىآمد ، و جمع آن « اهواز » نام مركز اين استان است كه در گذشته آن را سوق الاهواز مىناميدند . فردوسى هم خوزيان و هم خوزستان را به كار برده گويد : كزو تازه شد كشور خوزيان * پر از مردم و آب و سود و زيان برين گونه از شهر خوزستان * همى راند تا كشور سورستان ( شاهنامه حميديان ج 7 ، ص 190 ، ش 642 و ص 232 ، ش 243 ) .